تولد علی با تم خرس پو

سلام به پسرگلم

مامانی پنجشنبه هفته گذشته(26 دی)جشن تولدت بودخیلی به شماخوش گذشت ویه عالمه کادوهای خوشکل واست اوردن دست همگی دردنکنهخوب حالا میریم سراغ عکسهای تولد

تزئینات اتاق

تزئینات بالای میز پذیرایی

ردپا خرسی

فلش به سمت تولد

چندتا عکس هم از میز پذیرایی

ژله ی اکواریوم

ژله ی خرده شیشه و رنگین کمون

ژله نیمرو

نوشابه با لیبل علی

شام هم قرمه سبزی بود که متاسفانه ازش عکس ندارم فقط عکس سالاد رو دارم

خوب حالا میریم سروقت کیک

اینم خود کیک که البته بااون چیزی که سفارش دادیم فرق میکرد ولی بجاش حسابی خوشمزه بود جاتون خالی

اینم علی قبل از فوت کردن شمع

هرچی گشتم یه عکس تکی از علی پیدا نکردم که بذارم(کلاه تولدش رو خودم درست کردم)

علی سوار بر تاکسی بادیش

اخرشب علی در حال بازی با اسکوتری که باباجون بهش هدیه داد

از عکسهای کادوهای تولد به همین یکی اکتفا میکنم اخه خیلی پست طولانی میشه بازم دوباره از همه مهمونای عزیزم تشکر میکنم هم بابت حضورشون وهم بابت هدیه های زیبای که اوردن وتشکر میکنم از مامانم که خیلی زحمت کشیدن واسه درست کردن شام و یه تشکر ویژه میکنم از دوستای نی نی پیجی عزیزم که بهمون لطف داشتن و تولد علی رو تبریک گفتن.دوستای مهربونم دوستتون دارم


تاریخ : 28 دی 1392 - 19:30 | توسط : غزل | بازدید : 7094 | موضوع : وبلاگ | 45 نظر

برف بازی عشقم

سلام به قند نباتم

امروز خیلی خوشحالم اخه امروز روز تولدتهچهار سال پیش این چنین روزی اومدی کنارمون وتموم هستی مون شدی و خدا رو شاکرم واسه این نعمت زیباش و قراره هفته ی اینده واست تولد بگیریم و یه عالمه کادوهای خوشکل در انتظارته

خوب مامانی روز سه شنبه تو شهرمون برف اومد اونم بعد از 5سال و شماهم خیلی خیلی خوشحال بودی چون اولین باری بود که برف میدی و لذت برف بازی کردن رو تجربه میکردی واون روز حسابی بهت خوش گذشت البته یادم نبود ازت عکس بگیرم دقیقه ی نود

یادم اومد عکسای خوبی نتونستم بگیرم فقط یه چندتای واسه یادگاری برات میذارم

بعد از اینکه پشت پنجره دیدی برف اومده زودی اماده شدی که بری برف بازی

و اینم شب جلوی خونمون و خوشحالی شما

و دوباره شما

بهترین و زیباترین لحظه ی من لحظه ی دیدن لبخند توست


تاریخ : 20 دی 1392 - 15:20 | توسط : غزل | بازدید : 1541 | موضوع : وبلاگ | 45 نظر

علی نقاش میشود

سلام به پسر عزیزتر از جونم

خوبی مامانی فدای تو برم که هر روز داری بزرگ و بزرگتر میشی شش روز دیگه چهارسالت تموم میشه ومیشی یه گل پسر پنج ساله از این بابت خیلی خوشحالمو قراره برات تولد بگیریم که تولدتم جمعه هست ولی چون شهادته انداختیم واسه هفته بعد یعنی بیست وششم وخیلی از کارای تم تولدت رو خودم تنهایی انجام دادم یه یکماهی میشه که شروع کردمو تم تولدت رو خرس پو انتخاب کردم البته با نظر شما

خوب حالا میریم سروقت کارای شما که چند روز پیش رفتیم بیرون واست تخته وایت برد با ماژیک خریدم شماهم دائم داری نقاشی میکنی اینم نمونه هاش

اینجا باب اسفنجی کشیدی

اینم علی نقاش در حال خلق آثار هنریش

و اینم تابلوی تمام شدش

این مدلی هم پاک میکنه(با دستش)

ودوباره مشغول کشیدن نقاشیه بعدیشه

واینم ماهی کوچولوهایی که علی کشیده

و در آخر اقای نقاش که افتخار دادن ازشون عکس بگیرم

تا شاهکارای بعدی عل اقا خدانگهدار

 

 

 


تاریخ : 14 دی 1392 - 23:52 | توسط : غزل | بازدید : 1424 | موضوع : وبلاگ | 33 نظر

علی با پسرعموهاش

سلام به عزیزدلم به وروجک خونمون

میخوام خیلی زود برم سراصل مطلب وعکسای شما رو با امیرمحمد وامیرمهدی رو بذارم چهارشنبه عمورضا از یزد اومدن خونه باباجون.همگی شام خونه باباجون دعوت بودیم

شما باپشتی ها واسه خودتون مبل درست کرده بودین و داشتین باهم بازی میکردن(البته این قسمت خوب داستانهبعضی وقتا این مدلی هم میشید)

اینجا صبح جمعه داشتی با بچها توی خونه چرخ بازی میکردین

رقابتی تنگاتنگ واسه تصاحب چرخ بین شما امیرمهدی

و برنده شما بودی

اینجا هم هرسه تون باهم

علی در حال سقوط البته امیرمهدی نجاتت داد

و این بود شرح بازی شما سه تا وروجک


تاریخ : 07 دی 1392 - 21:56 | توسط : غزل | بازدید : 1166 | موضوع : وبلاگ | 38 نظر

شب یلدای امسال

سلام به پسرم تاج سرم

امسال شب یلدا خونه عمه طیبه دعوت بودیم طبق هرسال هم واسه شب یلدا وهم جشن تولد سوگند وستایش دخترعمه های مامانیخوب میریم سراغ عکسا:

شما اماده شدی کادو بدست داری که بری تولد

اینم کیک خوشمزه

شما و ستایش خانوم

عاشقانه های علی و ستایش

وحالا برعکس

واینم قند عسل خاله المیرا خانوم(البته ببخشید انار خورده این مدلی شده)نفسمی الی جون

علی خیلی المیرا رو دوست داره هر وقت که المیرا میبینه میگه مامانی ببریمش خونمون بزرگش کنیم(تو دلم میگم من تو بزرگ کردن خودت موندم چه برسه به دومی)

خوب حالا میریم سراغ کارای شما: اول اینکه سه تا شعر کامل یادگرفتی و بدون هیچ غلطی میخونی(اتل متل_پاییزه_یه توپ دارم قلقلیه)  چندشب پیش گیر دادی که مامانی بیا فوتبال بازی کنیم هر چه بهت گفتم مامانی اتاق جای فوتبال بازی کردن نیست تو قبول نمیکردی از من اصرار از شما انکار تا باهات بازی کنم همون اولای بازی یه شوت کردم خورد به لوستر وچندتا از اویزهاش شکست منم زود شروع به جمع کردن شیشه ها کردم که تو پات نره شماهم گفتی دیگه باهات بازی نمیکنم بلد نیستی بچه

شیرین زبون خودمی عزیزممممممممم


تاریخ : 01 دی 1392 - 21:00 | توسط : غزل | بازدید : 2581 | موضوع : وبلاگ | 38 نظر