ما دوباره برگشتیم

سلام به عزیز دلم به پسر گلم

مامانی رو ببخش با خاطر اینهمه تاخیر تو این مدتی که نبودیم خیلی اتفاق خوب و بد افتاد که متاسفانه اتفاقای بدش بیشتر بود فوت حمیدرضا که چندسال با مریضی دست و پنجه نرم کرد و اخر تو ن 22سالگی فوت کرد و بدتر از اون فوت ناگهانی پسردایی مامانم که براثر برق گرفتگی جونش رو از دست داد و این مصیبت بزرگ و غمناکی واسه خانوادمون بود

خب از این حوادث تلخ که بگذریم میرسیم به روزای خوب تو این یکماه یکبار رفتیم کرمان پیش مامانجون و باباجون که روزایی که اونجایی جز عمرت حساب نمیشه چون واقعا از اونجا بودن لذت میبری

بعد از دوهفته دوباره مامانجون و  باباجون و خاله اومدن خونمون که شما ازشون جدا نمیشدی حتی شبا هم کنارشون میخوابیدی و هرجا که میخواستن برن شما روهم میبردن خلاصه بهت خیلی خوش گذشت

مامانی ببخش خیلی عکس ازت ندارم فقط یه چندتای هستش که اونها رو میذارم

عشق مامان مشغول بازی

 

یه شب خوب با مامانی وبابا تو پارک

در اخر از همه ی دوستانی که تو مدتی که نبودیم بهمون سر زدن و جویای حالمون بودن تشکر میکنم و خداروشاکرم که دوستای به این مهربونی داریم

دوستای عزیزم به خونه ی تک تکتون سر میزنم

 

 

 


تاریخ : 20 تیر 1393 - 01:37 | توسط : غزل | بازدید : 1483 | موضوع : وبلاگ | 30 نظر