بابای خوبم روزت مبارک

میاد دوباره روز

جشن گل وستاره

چه روز خوب و شادی

وای چه صفایی داره

روز پدر می رسه

شاد میشه بابای من

برای او می خرم

یه شاخه گل یه پیرهن!

می گم مبارک باشه

روز پدر باباجون

الهی زنده باشی

ای پدر مهربون

همسر مهربانم با وجود تو مرا به الماس ستارگان نیازی نیست

این را به اسمان بگو

تو به قلب من شادی و به جانم روشنایی می بخشی عزیزم روزت مبارک

                                                             بابایی عزیزم روزت مبارک


سلام دوستای عزیزم خوبید نوشتن این پست رو مامانی به عهده ی من گذاشته منم بلد نیستم حرفای خوشکل و قلمبه سلمبه بزنم فقط میتونم به زبون خودم براتون تعریف کنم

روز دوشنبه تصمیم گرفتیم برای بابایی جشن بگیریم البته سه نفره مامانی رو که صبح دیگه ندیدم دائم تو اشپزخونه بود ظهر هم منو گول زد که علی زود بخواب که پا شدی باهم بریم کیک رو بگیریم منم پسر گوش کن خوابیدم وقتی پاشدم دیدم

مامانی میز رو چیده کلی خوشحال شدم وبا قلبای تزیینی رو میز بازی میکردم بعد با مامانی اماده شدیم رفتیم قنادی کیک رو گرفتیم منم یه برف شادی برداشتم و مامانی هم واسم خرید بعد رفتیم گلفروشی یه شاخه گل خریدیم و زود اومدیم خونه تا بابایی نیومده کارامون رو بکنیم اخه بابایی سرکار بود میخواستیم وقتی اومد سوپرایزش کنیم در ضمن اقای قناد بجای اینکه بنویسه روزت مبارک نوشته بود تولدت مبارک که البته مامانی عصبانی بود واسه سهل انگاری اقای قناد 

خب بریم عکسا رو ببینیم

منتظر نشستم تا بابایی بیاد

 

 



تاریخ : 24 اردیبهشت 1393 - 19:20 | توسط : غزل | بازدید : 3168 | موضوع : وبلاگ | 31 نظر

نظر شما

نام
ایمیل
وب سایت / وبلاگ
پیغام